ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

پرفشارترین روز بارداری

1392/4/11 15:04
278 بازدید
اشتراک گذاری

سلام.

این نوشته در تاریخ 10 تیر ماه باید ثبت میشد.

دو روز بود نفسی تکونات کم شده بود و من کمی نگرونت بودم،همه جوره امتحان کردم ولی شما حال نمیکردی برا مامان بابا تکونای باحال بخوری،دیروز دیگه صبرم لبریز شد و دو قاشق مربای توت فرنگی که خیلی هم دوس داری خوردم و به پهلوی چپ نیم ساعت دراز کشیدم ولی بازم زیاد تکون نخوردی و برا مامانی ناز میاوردی...مامان فدا ناز کردن شما بشه الهی.

تازه دیروز صبح زود بیدار شده بودم و داشتم باعشق برا بابایی ناهار خورش قیمه میپختم اونم بعد از مدتها!!!

ولی وقتی دیدم تکون نمیخوری زنگ زدم به مطب دکتر پزشکم نبود ومنشی گفت باید حتما بیای و تست ضربان قبل جنین بدی..........وای بدجور بهم گفت و منم حالم خراب شد سریع حاضر شدم و به بابابیی زنگ زدم که بیا دنبالم منو برسون مطب دکتر و قضیه رو گفتم .

بابایی هم خیلی نگرون شده بود ولی با این وجود به من امیدواری میداد.خلاصه رفتم و تست ضربان قلب هم دادم و اصلا نرمان نبود.20دقیقه طول کشید و شما تو این مدت فقط 6بار تکون خوردی خودت میتونی تو این نوار قلب ببینی:

خانوم دکتر هم گفت اصلا نرمال نیس و باید سریع بری سونو بدی و شاید مجبور بشیم سزارینت کنیم........حالم خیلی خراب بود و سریع با بابایی رفتیم سونو،اینقد شلوغ بود که حد نداشت و دکتر هم گفته بود باید سریعا به من نشون بدی ولی متاسفانه برام نامه ننوشته بود و اون سونو گرافی که معرفی کرده بود گفت حدودا 2یا3ساعت دیگه نوبتتون میشه وهرچه بابایی میگفت اورژانسیه منشی درک نمیکرد و میگفت نه نمیشه،اینا همه تو نوبتن،بابایی هم خیال منشی رو راحت کرد و گفت باشه من از تک تکشون اجازه میگیرم  و همه اجازه دادن و گفتن شما برین منم که فقط و فقط گریه.............

سونو هم خدا رو شکر خوبه خوب بود اینم عکسش:

فقط احساس میکنم وزنت کمه.البته دکتر گفت نرماله ولی به نظرم چون دید حال من بده الکی گفت.آخه تو میخوای 16روز دیگه فرود بیای تا الان که 2790گرمی !

خلاصه کنم که این دکترای ......خواستن تو رو بزور زمینی کنن،میگی تو آمادگی برا سزارین داری؟!؟!

میخواستن تورو 25روز زودتر از تاریخ زایمان طبیعی بدنیا بیارن،الهی من برات بمیرم،

بنده خدا بابایی تو چشمش یه لکه قرمز اومده چون فشارش بالا بود و خیلی نگرون بود،ببین چه کردی با ما..

آخر شب بابا حال من و خودشو دید گفت بیا دوباره یه تست ضربان قلب بدیم که اگه مشکلی هست سریع بستری بشی و خیالمون راحت بشه.دوباره تست دادم و همه چی نرماله نرمال بود.هم خیلی تکون خوردی هم دکتر خیلی ازین ضربان قلب راضی بود.22بار در 20 دقیقه تکون ثبت شده.البته بیشتر از 22بار تکون خوردی ولی بعضی هاشو نتونستم ثبت کنم.راستی امیررضا صدای دوتا ضربان قلبتو ضبط کردم

خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم.

فقط نمیدونم چرا اون تست اینجوری بود .منکه میگم این بیمارستانا دستگاهاشون مال قرن بووقه و خرابه...

فقط بگم بدترین روز بود 

خیلی خیلی بد!!!!!!!نمیخوام دیگه بهش فک کنم.

تورو خدا مارو اذیت نکن جوجه ...بذا بدنیا بیای همچین اون دست و پاهاتو فشار بدم و گازت بگیرم تا بفهمی که نباید مامان بابا رو اذیت کنی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مهین. مامان مهیار
11 تیر 92 15:00
عزیزم نگران نباش منم اینجوری شدم چند روز زیر سونو و نوار قلب بودم که بالاخره دوباره تکوناش زیاد شد.
مهین. مامان مهیار
11 تیر 92 15:20
الان همشو مینویسم حوصله نداشتم آخه بخاطر همین.
مامان ایلیا
11 تیر 92 18:25
سلام عزیزم میخواستم بگم منم یک هفته پیش همین اتفاق برام افتاد هم تست نوار قلب دادم هم داپلر رنگی من دکترهارو واگذار کردم به خدا با این تجربشون من و همسرم داشتیم از نگرانی میمردیم راستی لینکتو میزارم تو وبلاگ پسرم خوشحال میشم لینک ایلیا رو بزارید.
معصومه
12 تیر 92 10:30
عزیزم نگران نباش..امیررضا خان ما آقاست خودش به وقتش میاد عزیزم...
مامان نرگس
13 تیر 92 6:59
خدا رو شکر که مشکلی نبود
مامان ایلیا
13 تیر 92 20:05
سلام خوبی؟معلوم نشد گل پسرت ایشالا کی به دنیا میاد ؟سزارین یا طبیعی؟ کدوم بیمارستان ؟ببخشید انقد سوال کردم
بهار
15 تیر 92 19:46
خدارو شکر بخیر گذشته